نی نوای الهی

درآغاز کلمه بود . و آن نزد خدا بود ...

نی نوای الهی

درآغاز کلمه بود . و آن نزد خدا بود ...

نی نوای الهی

زیبایی لذت قدرت
سرانجام شناخت کامل حقیقت است که تنها به سفر درونی ممکن است
در این سرای خاکی به چشم دل نظاره می کنیم عالم را تا پلی شود به سمت حقیقت نهایی هستی
بادا بدین سبب با حقیقت محقق جهان هستی آشنا شویم که برتر از هرچیز دیگر است

پیوندهای روزانه

۹ مطلب در فروردين ۱۳۹۴ ثبت شده است

بسم‌الله الرحمن الرحیم

هست کلید در گنج حکیم

فاتحه فکرت و ختم سخن

نام خدایست بر او ختم کن

پیش وجود همه آیندگان

بیش بقای همه پایندگان

سابقه سالار جهان قدم

مرسله پیوند گلوی قلم

پرده گشای فلک پرده‌دار

پردگی پرده شناسان کار

مبدع هر چشمه که جودیش هست

مخترع هر چه وجودیش هست

لعل طراز کمر آفتاب

حله گر خاک و حلی بند آب

پرورش‌آموز درون پروران

روز برآرنده روزی خوران

مهره کش رشته باریک عقل

روشنی دیده تاریک عقل

داغ نه ناصیه داران پاک

تاج ده تخت نشینان خاک

خام کن پخته تدبیرها

عذر پذیرنده تقصیرها

شحنه غوغای هراسندگان

چشمه تدبیر شناسندگان

اول و آخر بوجود و صفات

هست کن و نیست کن کاینات

با جبروتش که دو عالم کمست

اول ما آخر ما یکدمست

کیست درین دیر گه دیر پای

کو لمن الملک زند جز خدای

بود و نبود آنچه بلندست و پست

باشد و این نیز نباشد که هست

پرورش آموختگان ازل

مشکل این کار نکردند حل

کز ازلش علم چه دریاست این

تا ابدش ملک چه صحراست این

اول او اول بی ابتداست

آخر او آخر بی‌انتهاست

روضه ترکیب ترا حور ازوست

نرگس بینای ترا نور ازوست

کشمکش هر چه در و زندگیست

پیش خداوندی او بندگیست

هر چه جز او هست بقائیش نیست

اوست مقدس که فنائیش نیست

منت او راست هزار آستین

بر کمر کوه و کلاه زمین

تا کرمش در تتق نور بود

خار زگل نی زشکر دور بود

چون که به جودش کرم آباد شد

بند وجود از عدم آزاد شد

در هوس این دو سه ویرانه ده

کار فلک بود گره در گره

تا نگشاد این گره وهم سوز

زلف شب ایمن نشد از دست روز

چون گهر عقد فلک دانه کرد

جعد شب از گرد عدم شانه کرد

زین دو سه چنبر که بر افلاک زد

هفت گره بر کمر خاک زد

کرد قبا جبه خورشید و ماه

زین دو کله‌وار سپید و سیاه

زهره میغ از دل دریا گشاد

چشمه خضر از لب خضرا گشاد

جام سحر در گل شبرنگ ریخت

جرعه آن در دهن سنگ ریخت

زاتش و آبی که بهم در شکست

پیه در و گرده یاقوت بست

خون دل خاک زبحران باد

در جگر لعل جگرگون نهاد

باغ سخا را چو فلک تازه کرد

مرغ سخن را فلک آوازه کرد

نخل زبانرا رطب نوش داد

در سخن را صدف گوش داد

پرده‌نشین کرد سر خواب را

کسوت جان داد تن آب را

زلف زمین در بر عالم فکند

خال (عصی) بر رخ آدم فکند

روی زر از صورت خواری بشست

حیض گل از ابر بهاری بشست

زنگ هوا را به کواکب سترد

جان صبا را به ریاحین سپرد

خون جهان در جگر گل گرفت

نبض خرد در مجس دل گرفت

خنده به غمخوارگی لب کشاند

زهره به خنیاگری شب نشاند

ناف شب از مشک فروشان اوست

ماه نو از حلقه به گوشان اوست

پای سخنرا که درازست دست

سنگ سراپرده او سر شکست

وهم تهی پای بسی ره نبشت

هم زدرش دست تهی بازگشت

راه بسی رفت و ضمیرش نیافت

دیده بسی جست و نظیرش نیافت

عقل درآمد که طلب کردمش

ترک ادب بود ادب کردمش

هر که فتاد از سر پرگار او

جمله چو ما هست طلبگار او

سدره نشینان سوی او پر زدند

عرش روان نیز همین در زدند

گر سر چرخست پر از طوق اوست

ور دل خاکست پر از شوق اوست

زندهٔ نام جبروتش احد

پایه تخت ملکوتش ابد

خاص نوالش نفس خستگان

پیک روانش قدم بستگان

دل که زجان نسبت پاکی کند

بر در او دعوی خاکی کند

رسته خاک در او دانه‌ایست

کز گل باغش ارم افسانه‌ایست

خاک نظامی که بتایید اوست

مزرعه دانه توحید اوست

  • سیدعلی رضوی فرد
بیان حامل معانی نیست:
 الفاظ بصورت وضعی اینگونه که می بینیم هستند. زبان  ابزار است و الفاظ  واسط  معانی اند . الفاظ  حامل  نشانه ها و بعضی از راهنمایی های انسان به معانی هستند.
 معنا روی مدار زبان نیست ، بلکه معنا جای دیگری اتفاق می افتد. معنا فعل نفس است.
 معنا در سقع ذات اتفاق می افتد.
  • سیدعلی رضوی فرد


 

   امّا پاکی چنان که پیش از این گفتیم ، جدا کردن روان از تن و معتاد ساختن اوست به اینکه به خود فرورفته و بر خویش گرد آید . و تا می تواند تنها زیست کند وگرفتاری تن را  مانند زنجیر دانسته ، در دنیا و سرای دیگر از این بندها رهایی جوید .(سقراط / رسالۀ فایدون)

  • سیدعلی رضوی فرد


   نهایت معرفت ، فهمیدن آن است که باید خدا را تنزیه صرف نمود.

  • سیدعلی رضوی فرد


غزل معاصر

هلا، روز و شب فانی چشم تو / سید حسن حسینی

هلا؛ روز و شب فانی چشم تو
د‌‌لم شد‌‌ چراغانی چشم تو

به مهمان شراب عطش می‌د‌‌هد‌‌
شگفت است مهمانی چشم تو

بـنا را بر اصــل خماری نهاد‌‌
ز روز ازل بانی چشم تو

پر از مثنوی‌های رند‌‌انه است
شب شعر عرفانی چشم تو


تویی قطب روحــانی جان من
منم سالک فانی چشم تو

د‌‌لم نیمه شـب‌ها قد‌‌م مـی‌زند‌‌
د‌‌ر آفاق بارانی چشم تو

شفـا می‌د‌‌هـد‌‌ آشـکارا بـه د‌‌ل
اشارات پنهانی چشم تو

هـلا، تــوشـة راه د‌‌ریــاد‌‌لان
مفاهیم توفانی چشم تو

مــرا جذب آییـن آییـنه کـرد‌‌
کرامات نورانی چشم تو

ازاین پس مــرید‌‌ نــگاه تـوام
به آیات قرانی چشم تو

  • سیدعلی رضوی فرد


 انسان به مثابۀ اراده به  خیر و شر :

 آدمی نیست جز برآیند أعمالش و من حیث مالکیت حقیقی چیزی جز أعمالش ندارد...

 پس در رفع حجب کوش نه درجمع کتب ...

 الهی
 در شگفتم از آن که کوه را می شکافد تا به معدنِ جواهر دست یابد و خویش را نمی کاود تا به مخزنِ حقایق برسد...
 André Maurois

  • سیدعلی رضوی فرد



جلسۀ اول
درجلسۀ نخست، ابتدا دانشجویان حاضر در جلسه تعریف خود را از روش شناسی  و فلسفۀ اسلامی ارائه دادند و آراء برای همه توسط افشین اردستانی و محمدفیروزیان قرائت شد. کارگاه به صورت پرسش وپاسخ کارخود را ادامه داد. دانشجویان درمباحث شرکت می کردند و پویایی در آن مشاهده می شد.
کلیت مطالبی که دراین جلسه بیان گردید به شرح ذیل می باشد:
1.تفاوت اظهار نظر و داوری
2.رابطۀ فلسفه وکلام  که مشابهت اجمالی دارند و در موضوعاتی  چند با هم مشترکند.
3.بحث اشکال مفهوم اسلامی درفلسفۀ اسلامی واینکه اگر بجای فلسفه ، حکمت راجایگزین کنیم ، احتمالا مشاجره تمام می شود.و ماحکمت الهی را بجای فلسفۀ اسلامی  جایگزین می کنیم.
همچنین این نکته توسط استاد بیان گردید که ما برای مقایسه میان فلسفه وکلام ،لازم است همۀ مولفه ها و عناصر مهم و مشترک  فلسفه و کلام  را بدانیم.
بحث فلسفۀ اسلامی  و موضوع  و روش آن مربوط به فلسفه بودن یا نبودن ، با توجه  به هویت و ماهیت آن است .همچنین به این نکته اشاره شد که پارادایم واحدی وجود ندارد که ما فلسفه بودن یک مکتب را با آن  بسنجیم.
استاد دیباجی در پایان  جلسه ،سطح  جلسه را فراتر از سطح  کارشناسی ارزیابی کردند.
جلسۀ دوم: امکان فلسفۀ دینی
مبدء فلسفه، غیردینی است ولی در دامن فرهنگ دین پرورش یافته است. فلسفۀ دینی، فکر فلسفی است که توسط دین هدایت می شود.درجلسۀ دوم مخاطب آقای فیروزیان بودیم که ارائه دهندۀ آراء آقای مصطفی ملکیان در این باب بود. و همچنین خانم صفدری ، دیدگاه غزالی و ابن رشد در رابطۀ میان دین و فلسفه و مقایسۀ دیدگاه این دو نفر را مورد بررسی  قرار دادند.
پس از ارائۀ آراء آقای ملکیان ، با توجه به اینکه بنظرمی آمد ایشان مرزی میان فلسفه ودین قائل است، پرسشی با این مضمون مطرح شد: تکلیف اهل ایمان دینی باتکیه برآراء ایشان چیست؟آیاایشان نبایدبافلسفه مواجه شوند ؟ مجتهد شبستری درکتاب ایمان وآزادی می گوید : فیلسوف می تواند مومن باشد یا کافر. مانند اینکه دانشمندعلوم طبیعی ممکن است معتقد به دین باشد یا نباشد ،همینطور مومن می تواند اهل فلسفه باشد.چگونه؟ نمیدانم.این سوال بی پاسخ ماند "البته نباید تآثیر ایمان  یا کفر در نظریات فیلسوفان رانادیده گرفت."
با این همه نمی شود گفت کسی حکیم است و در عین حال خداوند را قبول  ندارد ،بر خلاف استعمال خارجی لفظ فلسفه که ممکن است فیلسوفی درغرب خدا را قبول نداشته باشد،یا لا ادری باشد.
درپایان بحث ، استاد برداشت یکی از دانشجویان فقه با این مضمون که سطح گزاره های دینی فراتر از سطح گزاره های طبیعی است را تآیید کرد . لذا درمی یابیم که معیار و ملاک سنجش گزاره های دینی نباید با معیار و ملاک  گزاره های طبیعی  و تجربی  و همینطور عقلی و فلسفی یکی و برابر فرض شود و با یکدیگر خلط  شوند .بنابراین ، گزاره های دینی ابطال ناپذیرهستند و قابلیت ابطال ندارند.و اگر چنین  فرض  شود ،همانا این گزاره ها با عقل جزئی و تکوینی مورد سنجش قرار نمی گیرد،حتی متعلق سنجش 
عقل طبیعی نمی شوند.
ودرپایان...قول مولوی در مورد فیلسوفانی که قرآن را تعبیر فلسفی می کردند:

کرده ای تعبیرحرف بکررا                   خویش را تاویل کن ،نی ذکررا

جلسۀ سوم

<<حکمة ضالة المؤمن فخذ الحکمة و لو من اهل النفاق>>
درابتدای جلسه آقای شریعتی طرح مسأله کرد و از زوایای مختلف حمل قید <اسلامی> به فلسفه را مورد بررسی قرار داد. سپس آقای آشوری بحث ایمان و معرفت فلسفی را گزارش  داد و سیر تاریخی این باب را با نگاهی به نظریات چند تن ازمتفکرین چون کیرکگارد ،آگوستین و متکلمینی چون ترتولیانوس بیان کرد.پس از آن سیدعلی رضوی فرد برای ایجاد فضای مناسب جهت بحث 
و گفتگو مباحث مطرح شدۀ پیشین در دو جلسۀ گذشتۀ  کارگاه را فی الجمله توضیح داد.سپس استاد محترم جناب آقای دکتر دیباجی عضو هیئت علمی دانشگاه تهران از مطالبی که عرضه شد، دو پرسش کلیدی بیرون آوردند واز دانشجویان درخواست کردند که به آنها پاسخ  دهند. آندو سؤال ازاین قراراست:١.آیا دین فلسفه را محدود میکند؟
آیا دین تعریف واحدی دارد یا تعاریف متعدد؟٢.
از دل پاسخ ها استاد پرسش جدیدی مطرح کردند: فلسفه چیست؟ آیا فلسفه تعریف ومعنای واحدی دارد؟
استاد دیباجی عرض کرد:همانند دین که تعریف واحدی ندارد، فلسفه  نیز تعریف واحدی ندارد.
با این همه ، با لحاظ استعاری نسبت عقل به فلسفه وایمان وعشق به دین ، راه برای درک مطلب و ادامه تحلیل های استاد باز شد.ایشان بیتی از حافظ  نقل  کرده و آنرا تفسیر کردند:
قیاس کردم و تدبیر عقل در ره عشق                 چو شبنمی است که بر بحر می کشد رقمی
در روایات آمده که = کل ما حکم به العقل حکم به شرع
به چشم عقل دراین رهگذر پر آشوب                           جهان  و کار جهان بی ثبات و بی محل است
سپس ایشان ارجاعاتی مانند`ان دین الله لایصاب باالعقول` آوردند.
جناب استاد سخنی درباره ی آغاز جهان با ارجاع به کتاب خداوعلم `گفتگوی ژان گیتون بابوگدانف`مبحث فیزیکی بیگ بنگ (انفجاربزرگ) ایرادکردند. با این مضمون که دانشمندان نقطه ی شروع پیدایش جهان فیزیکی را اندازه گیری کردند که این اندازه نزدیک به عدم است و دقیق نمیتوان آن راعرضه کرد و تقریبی است همینطورغیر قابل تصور و غیرقابل  فهم  است و باعث حیرت می شود. این دانشمندان نظریه ی "metarealism" را بنا نهادند ، بدین معنا که  ما با علم نمی توانیم به این مسئله پی ببریم واین همانند استدلال و نظریه ی "طور وراء طورالعقل" ملاصدرای شیرازی است.
  • سیدعلی رضوی فرد

بعد از آن طاوس آمد زرنگار

نقش پرش صد چه بل که صد هزار

چون عروسی جلوه کردن ساز کرد

هر پر او جلوهٔ آغاز کرد

گفت تا نقاش غیبم نقش بست

چینیان را شد قلم انگشت دست

گرچه من جبریل مرغانم ولیک

رفت بر من از قضا کاری نه نیک

یار شد با من به یک جا مار زشت

تا بی‌فتادم به خواری از بهشت

چون بدل کردند خلوت جای من

تخت بند پای من شد پای من

عزم آن دارم کزین تاریک جای

رهبری باشد به خلدم رهنمای

من نه آن مردم که در سلطان رسم

بس بود اینم که در دروان رسم

کی بود سیمرغ را پروای من

بس بود فردوس عالی جای من

من ندارم در جهان کاری دگر

تا بهشتم ره دهد باری دگر

هدهدش گفت ای ز خود گم کرده راه

هرکه خواهد خانه‌ای از پادشاه

گوی نزدیکی او این زان به است

خانه‌ای از حضرت سلطان به است

خانهٔ نفس است خلد پر هوس

خانهٔ دل مقصد صدق است و بس

حضرت حق هست دریای عظیم

قطرهٔ خردست جنات النعیم

قطره باشد هرکه را دریا بود

هرچ جز دریا بود سودا بود

چون به دریا می توانی راه یافت

سوی یک شب نم چرا باید شتافت

هرک داند گفت با خورشید راز

کی تواند ماند از یک ذره باز

هرک کل شد جزو را با او چه کار

وانک جان شد عضو را با او چه کار

گر تو هستی مرد کلی، کل ببین

کل طلب، کل باش، کل شو ،کل گزین

  • سیدعلی رضوی فرد

در اصول کافی آمده: پروردگار به یتیمانی سفارش میکند که : آنکه یقین به مرگ دارد ،خندۀ دندان نما نکند. و آنکه باور به قیامت دارد ، دلش شادان نگردد.

البته این جمله خبری است نه دستوری وانشائی...

  • سیدعلی رضوی فرد